Al-ṣaydana
الصيدنة
============================================================
بنه اا * ن زند شسيتن ى مه ، دم و رف السين 253 الصلالمكذوب عليه لانه يسمى سنبلا وهو اصل وعروق. الرازى: بدله (79ب] الاذخر مرتين و نصف. ابن ماسويه: بدله فى اصلاح المعدة والكبد الساذج.
1. در اصل: «كمام». اصلاح از يرجمهآ عربى ديسقوريدس (6 از اول). 2. در اصل: «يقع و آن درست نيست. 3. قحل به معنى خشكى است. كريموف (554) حدس زده است كه «تجله» باشد ولى در اينجا معنى ندارد. *. مقصود رود گنگ معروف است. 3. در اصل: «حين» كه در اينجا ى بى معنى است. *. المكتومة دهن يجعل فيه الزعقران (اقرب الموارد). 7. در اصل: «مر نجوشه)م . در .حاشيه «مينجوشه»». رجوع تود به ذيل ««زراوتد، در همين كتاب: 8. در اصل: «شب» كه معنى نمى دهد. . چنين است در اصل. معنى آن ويا صورت درست آن بر من معلوم نشد 10. مترجم فارسى ظاهرا آن را «راعمدتها، خوانده و «چوبهاه ترجمه كرده است. اعمدة جمع عمود به معنى ستون ايست و عمود به معتى چوب نيامده است اما اغمدة چمع غمد به معنى شلاف تيامده است ولى چنين مى تمايد كه در اينجا مقصود مؤلف از اغمدة همان غمد به معتى غلاف است. به هر ه و حال مقصود مؤلف از اعمدة يا اعمدة بر من روشن نشده اينكه بشر ميگويد: قرون السنبلوه يوجد فى لب الازب منه» غمد وغلاق را مرجح تر مى سازد 11. در اصل: «الغربه. مقصود لغز فيلن طرسوسى است كه جالينوس آن را حل كرده است و ابو ريحان در ذيل زعقران نيز يه آن وه اشاره كرده است ارجوع شود به حاشيه زعفران). *ريشه با تام دزوغين» مقصود سنبل است زيرا ريشه و پياز اين دارو را به غلط و دروغ يه تام خوشهاش (سنبل) مى خوانتد. رچوع شود ور به كتاب يوليوس برندس به نام داروسازى نزرد اقوام با فرهنگ قديم (ج 2 ص 278 و 279).
12. در اصل: «لااصل».
572 سندروس 761 181376/715ي افلل يا قللتلةللل11 75 بالهندية رال و قيل ايضا مريمدهون وقيل ميمو. وفى كتاب الادهان: يختار احمره كالعقيق الاحمر الصلب المقشر من قشره اى المنقى . حوك شجر السندروس يكون بارض الزنج يشدخ ويشربط و يفرك حتى يسيل ويجمد اولا ولهذا وجدجه وفيه ما يقع عليه من حيوان. وهو نوعان احدهما المعروف والاخر اجود منه وهو ه عزيز والفرق بينهما اذا قربا من النار فان الاول ينقبض ويتفرقع(1) والاخر الجيد يلين و يمتد كالعلك.
1. در الجماهر (ص 212): «يترفع فى التار» و آن درست نيست. تفرقع به معنى انقباض است.
Page 413